تبلیغات
یک آسمان غروب - پست های ترانه
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

درباره ی وبلاگ: ?!.

نظرسنجی
آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ
لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما

لوگوی دوستان

www.foroogh.de


آشغال

آمار وبلاگ
امروز : چهارشنبه 13 آذر 1387

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

یکشنبه 2 بهمن 1384
می گن

می گن که شب این طرفا , رو به طلوع غروب می کرد

 

صدا رو می برد تا خدا , آدم بَدا رو خوب می کرد

 

می گن صدا این طرف ها , از جنس این سکوت نبود

 

نور قشنگ هر طلوع  قایم نمی شد پشت دود

 

می گن که روز  این طرفها روشن و گرم بود و عجیب

 

خورشید خانم قرمز می شد با چشمکای سرخ سیب

 

می گن یه باغ بود این جا ها , که توش خدا قدم میزد

 

به نغمه ی شاپرکها قدرت زیر و بم می زد

 

یه پنجره بود این جاها که وا می شد رو به جنون

 

یه دَر از جنس سادگی یه سقف از جنس آسمون

 

می گن و می گن و می گن ما هم فقط توی کفیم

 

 

اسیر لحظه های تلخ , ساعت های مزخرفیم

 

باید بیدار بشیم یه روز , غروب رو از غم بگیریم

 

ثانیه ها رو بشکنیم , زمان رو با هم بگیریم

 

گذشته رو تازه و نو , این حال رو زیر و رو کنیم

 

برای بُرد فردا ها  یه برگ تازه رو کنیم 

 

 

 

 

نوشته شده توسط م . د ساعت 04:01 ق.ظ موضوع مطلب :‌ ترانه ,

ویرایش شده در سه شنبه 4 بهمن 1384 و ساعت 09:01 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 19 دی 1384
پرده ی آخر

خسته شدم آهای خدا تو رو به روح غم قسم

 

تا کی باید فقط برم بازم به جایی نرسم

 

تا کی باید تو این سکوت دروغ رو فریاد بزنم

 

توی صدام بخندم و توی خودم گریه کنم

 

این بازی های مسخره کجا به پایان می رسن

 

خسته ام از این نقش کثیف که اسمش رو گذاشتی "من"

 

من دیگه تکراری شده "اون" رو بیار به جای "من"

 

تمام فعلهای من رو گذشته کن برای "من"

 

من اصلا نقشی نمی خوام خدایا ما رو بی خیال

 

بسه دیگه نوشتنِ میثم و دلخوشی : محال

 

بسه دیگه بازی ما, پرده ی آخر رو بذار

 

صحنه ی داخلی : اتاق , یه پسر و طناب دار

 

 

پ .ن 1 : زمان اجرای پرده ی آخر متعاقبا اعلام می گردد

پ.ن2 :

Excuse me while I tell them how  I feel

 

These things return to me that still seem real

نوشته شده توسط م . د ساعت 03:01 ق.ظ موضوع مطلب :‌ ترانه ,

ویرایش شده در دوشنبه 19 دی 1384 و ساعت 04:01 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 18 آذر 1384
فردا

مطالب این وبلاگ به شدت غیر قابل پیش بینی شدند

از عاشقانه های عمو شل و خودم گرفته تا انشای سیاهی که تو پست قبلی بود

و حالا.............. یک ترانه ی امیدوارانانه

همون طور که می دونیم ایرانی جماعت خوب بلده شعار بده

من هم طبق گواهی ثبت احوال صادره از ایرانم خب بریم سراغ ترانه:

 

 

روزی میاد که غصه ها خاطره های دور می شن

 

این تَرَکهای دل ما روزنه های نور می شن

 

روزی میاد که پنجره وامیشه رو به خنده ها

 

وقت طلوع شادیه پشت غروب خنده ها

 

روزی میاد که ماه و شب با همن و برای هم

 

ستاره ها نور می پاشن به روی لحظه های هم

 

روزی میاد که رویاها رنگ حقیقت می گیرن

 

پرنده ها پر می گیرن پشت قفس نمی میرن

 

روزی میادکه آسمون تا ابدیت آبیه

 

هوای تازه و نسیم سهم گل مردابیه

 

روزی میاد که کوچه ها پرمیشن از صدای باد

 

تولدی تازه میاد سراغ لحظه های شاد

 

شاید اون روز فردا باشه بیرون بیا از این حصار

 

پرده ها رو بزن کنار پا روی غصه ها بذار

 

تو می تونی تو می مونی تو میدونی که میتونی

 

صدای باد رو می شنوی چرا باهاش نمی خونی؟

 

این بی صدایی کافیه فردایی تازه تر بساز

 

بگیر سکوت رو از خودت به بی صدایی ها نباز

نوشته شده توسط م . د ساعت 09:12 ق.ظ موضوع مطلب :‌ ترانه ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 29 آبان 1384
ترانه ی یک دوست

این ترانه رو  یکی از دوستان به نام سورنا در جواب ترانه ی قبلی گفته

من که خوشم اومد امیدوارم شما هم خوشتون بیاد

كسی میشه یه بازیچه ،‌ كه تقدیرش دست غمه

اما تو بالا رو ببین ،‌خدا داری میگی كمه؟

 

شكستنو بزار كنار ، این یكی مال شیشه هاس

اگه شكستنی بودی این واژه ها پس از كجاس؟

 

غم اگه هرچی تلخ باشه ، بازم تموم میشه یه روز

باز كن دوباره چشماتو ،‌به پای غصه هات نسوز

 

اون واژه های لعنتی ات اگه كه بارون ببینه

روح دوباره میگیره ، اشكی به پاش نمیشینه

 

اینكه تو از تكرار میگی ، حرف تموم آدماس

اگه كسی اینو نگه ، خونش رنگینتر از ماهاس

 

اگه دلت هوایی شه ،‌ یادت میره اشك و جنون

ارزشی داشت كه اینهمه ریختی به پاش گریه خون؟

 

بخاطر خاطر من ، چشماتو روی هم بزار

تا وقتی كه آروم بشی من میمونم به انتظار

 

حالا تو گوش کن و ببین ، من چی دارم برای تو

اگه منو قبول داری  فقط یه كم بیا جلو

 

یكی میگفت كه زندگی ، هرچی كه هست یه بازیه

هر کی که بازی نکنه از زندگی ناراضیه

 

 

نوشته شده توسط م . د ساعت 08:11 ق.ظ موضوع مطلب :‌ ترانه ,

ویرایش شده در دوشنبه 30 آبان 1384 و ساعت 01:11 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 29 آبان 1384
اسیر زندان زمان

 

بد جوری توی لحظه ها اسیر و بازیچه شدم

اسیر زندان زمان بازیچه ی دست خودم

بد جوری دارم می شکنم توی خودم تو لحظه هام

توی سکوت توی صدا توی تمام واژه هام

بد جوری با این غم تلخ سر می کنم روز و شب رو

دیگه تحمل ندارم این نفرت و تاب وتب رو

دیگه نمی شه بمونم اشکام دارن تموم می شن

این واژه های لعنتی بازم دارن حروم می شن

بازم تمام لحظه هام تو غم و وحشت جارین

باز واژه های شعر من بی هدف و تکرارین

غم و سکوت صدا و اشک غروب و فریاد و جنون

اشکهای تکراری و سرد خنده ی تلخ گریه ی خون

این بازی با واژه ها تموم دلخوشیم شده

زنده بودن تنها هدف برای زندگیم شده

 

 

 

نوشته شده توسط م . د ساعت 01:11 ق.ظ موضوع مطلب :‌ ترانه ,

ویرایش شده در یکشنبه 29 آبان 1384 و ساعت 08:11 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 14 آبان 1384
ثانیه ها

  

خیلی وقته که دیگه ثانیه هام تکرارین

 

توی لحظه های مبهم تو سیاهی جارین

 

خیلی وقته که دلم مونده کنار پنجره

 

پشت انتظار فردا , یه صدا, یه منظره

 

خیلی وقته که صِدام , صداش بریده بی هوا

 

توی این سکوت مطلق این هوای بی صدا

 

خیلی وقته که سکوت , کابوس شب های منه

 

نعره های ساکتش صدای من رو می شکنه

 

خیلی وقته که دیگه ثانیه هام تکرارین

 

خیلی وقته که چشام تو حسرت بیدارین

 

نه دیگه یکی بیاد خواب رو بگیره از چشام

 

واسه من بسه دیگه , من دیگه کابوس نمی خوام

 

من هنوز منتظر ثانیه های روشنم

 

من هنوز به یاد فریاد این صدا رو می شکنم

 

 
نوشته شده توسط م . د ساعت 03:11 ق.ظ موضوع مطلب :‌ ترانه ,

ویرایش شده در پنجشنبه 19 آبان 1384 و ساعت 12:11 ب.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 1 مهر 1384
به دنبال

به دنبال تو می گشتم از این ساحل به آن ساحل


به دنبال تو میگشتم به دنبال تو و آن دل


به دنبال دل سنگی که گم شد در نگاه تو


شبم تاریک و طولانیست مگر آید پگاه تو


به دنبال تو می گشتم و نوری که وجودت داشت


برای غنچه ی عشقی که چشمت در وجودم کاشت


به دنبال دل خویش و به دنبال صدای تو


زمان را نیز می گردم ولی خالیست جای تو


کجایی ای نوید دل به صد رویای رویایی


بیا من را رهایی ده از این شبهای تنهایی


صدایم ناله ای  غمگین سکوتم تلخ و بی پایان


بیا فریاد آزادی    میان   میله ی زندان

نوشته شده توسط م . د ساعت 04:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ ترانه ,

ویرایش شده در پنجشنبه 19 آبان 1384 و ساعت 11:11 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 6 شهریور 1384
زاده شده برای مرگ

تو خاک غم هوای شک , دونه ای از اشک جون گرفت


وقتی ابر وحشت و ترس روی  سرش بارون گرفت


نعره های وحشی ابر, پرده ی عشق رو می درید


پاره می شد توی خاکش ریشه ی نازک امید


باز میشکست و پا میشد جون میکند تا جون بگیره


هوای پرواز تو سرش ریشه ها تو خاک اسیره


خورشید حسرت میتابید به روی برگهای گیاه


دنیای تازه رو میدید : دروغ, ریا , بازم گناه


توی بیابون سکوت صداش به جایی نرسید


به گوشهای کرِ زمین اصلا صدایی نرسید


نهال کوچیک شد بزرگ: یه درخت بی بار و برگ


حک شده روی شاخه هاش زاده شده برای مرگ


اون درخت بی بار منم ,منم که دارم میشکنم


منم که دارم جون میدم با هر نفس جون میکنم


به من دیگه امیدی نیست ریشه ی من رو بکنید


شاخه ی بی خاصیت رو همون بهتر که بشکنید

 
نوشته شده توسط م . د ساعت 01:08 ق.ظ موضوع مطلب :‌ ترانه ,

ویرایش شده در جمعه 11 شهریور 1384 و ساعت 09:09 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 31 مرداد 1384
من و شب

 


شب و بارون و ستاره , شب و ابری پاره پاره


من و صد حرف نگفته ,من و یک بغض دوباره


شب  و  پنجره,شب  وغم , شب وماه پشت پرده


من و یک سکوت مبهم,با دلی که پر درده


شب و سنگینی دنیا, روی دوش شاپرکها


من و مرگ شاپرکها, زیر سنگینی دنیا


شب وگریه ,من وبارون, ماه و ابرای سیاهی


دل و گریه های ممتد, تا نبودن ,تا تباهی


ماه و یک امید تازه به طلوع سرخ خورشید


ماه و انتظار بیخود کسی خورشید رو نمی دید

 

شب طولانی  و  تاریک  دیگه   پایانی   نداره

 

من و انتظار فردا   من و  خورشید  و   ستاره

نوشته شده توسط م . د ساعت 11:08 ق.ظ موضوع مطلب :‌ ترانه ,

ویرایش شده در دوشنبه 31 مرداد 1384 و ساعت 01:08 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

چهارشنبه 29 تیر 1384
یک آسمان غروب

یه آسمون غروب و غم یک شب بی سپیده دم

 

                 اینه تموم سهم من از آدما و از  خودم

 

تنهایی های تکراری خلوتم رو پس می زنن

 

                 وقتی که  افکار جدید خلوت من رو می شکنن

 

وحشتی  از  جنس  عذاب  تلقی  ما از خدا

 

                  عبور   بی رحم    زمان    تلاقی   ثانیه  ها

 

فریادی از جنس سکوت صدا رو از من می گیره

 

                   فریاد  آزادی  من  قبل  از  تولد  می میره

 

اینه  تموم  سهم  من  از  خودم  و  از  آدما

 

                زندونی از جنس غرور  حصاری از جنس خدا

 

************************************************ 
 

ای اونکه با وجود تو ترانه هام جون می گیرن

 

 

              ابرای بی خیال دل خیال بارون می گیرن

 

 

تو بودی و وجود من فقط به خاطر تو بود

 

 

              تو   ای سرود زندگی دلیل هر بود و نبود

 

 

ای که تو و صدای تو شکستن تو سکوت من

 

 

             شکستم با شکست تو بیا و این دل رو نشکن

 

 

تو رو خدا بببخش من رو آدمه و صد اشتباه

 

 

               عادت ماست پشیمونی:یه توبه و هزار گناه 

 

 

 ببخش به حرمت دلی که دادی و شکستمش

 

 

               به حرمت پنجره ای که روی دنیا بستمش

 

 

 یه فرصت تازه می خوام این دیگه بار آخره

 

 

               ببخش به خاطر دل  و  خاطره  ای  که  میگذره

نوشته شده توسط م . د ساعت 12:07 ق.ظ موضوع مطلب :‌ ترانه ,

ویرایش شده در دوشنبه 31 مرداد 1384 و ساعت 01:08 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 27 تیر 1384
.............و او کیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام

نوشته شده توسط م . د ساعت 10:07 ق.ظ موضوع مطلب :‌ ترانه ,

ویرایش شده در چهارشنبه 19 بهمن 1384 و ساعت 08:02 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari