تبلیغات
یک آسمان غروب - پست های نوشته
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

درباره ی وبلاگ: ?!.

نظرسنجی
آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ
لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما

لوگوی دوستان

www.foroogh.de


آشغال

آمار وبلاگ
امروز : چهارشنبه 13 آذر 1387

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

جمعه 13 بهمن 1385
مقام معظم رهبری با تعویق اعزام مشمولان دیپلم متولد نیمه دوم هرسال موافقت کردند

مقام معظم رهبری با تعویق اعزام مشمولان دیپلم متولد نیمه دوم هرسال موافقت کردند

مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا با تعویق اعزام مشمولان دیپلم متولد نیمه دوم هر سال موافقت کردند.

به گزارش خبرگزاری مهر ، سردار سرتیپ دوم پاسدار موسی کمالی معاونت فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح گفت : با عنایت به اینکه براساس ضوابط آموزشی کشور ، متولدین نیمه دو هر سال با یک سال تاخیر وارد مدرسه شده و یکسال دیرتر موفق به اخذ دیپلم می شوند، لذا قبل از اعزام به خدمت سربازی یکبار حق شرکت در آزمون ورودی دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی کشور را دارند که این تفاوت بین متولدین نیمه اول و دوم سال مشکلاتی را برای جوانان و خانواده های آنان ایجاد کرده است.

وی افزود: به منظور رفع این مشکل و مساعدت به جوانان و خانواده های آنان ستاد کل نیروهای مسلح از محضر مقام معظم رهبری و فرماندهی کل قوا استدعا نمود تا اعزام مشمولان دیپلم متولد نیمه دوم هر سال به مدت 6 تا 7 ماه به تعویق انداخته شده و بعد از اعلام نتایج آزمون ورودی دانشگاه ها و موسسات آموزش عالی کشور در سال بعد جهت انجام سربازی اعزام شوند که موضوع مورد موافقت و تصویب مقام معظم رهبری قرار گرفت.

معاونت فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح افزود: در راستای اجرای این مصوبه مقام معظم رهبری اعزام مشمولان متولدین نیمه دوم هر سال از جمله متولدین سال 66 به بعد و پس از اعلام نتایج آزمون ورودی دانشگاهها و موسسات آموزش عالی کشور و از مهر ماه صورت خواهد گرفت .

سردار موسی کمالی خاطر نشان کرد: همچنین مشمولانی که به خدمت اعزام شده اند نیز در صورت تمایل می توانند جهت برخورداری از این تسهیلات از خدمت ترخیص شوند.

***************************************

نگاه نیمه ی پر لیوان بینانه : یه فرصت فوق العاده استثنایی . بازگشت به زندگی

 

نگاه نیمه ی خالی لیوان بینانه : کابوس کنکور پنج ماه دیگر سایه افکن گشت

 

نگاه واقع بینانه : نداریم

 

نوشته شده توسط م . د ساعت 03:02 ق.ظ موضوع مطلب :‌ نوشته ,

ویرایش شده در جمعه 13 بهمن 1385 و ساعت 03:02 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 2 مهر 1385
کمان ابرو

مرا چشمی است خون افشان    ز دست آن کمان ابرو

 

به علت نفس کشی های کمان ابروی فوق الذکر و

 

 ثبات قانونی سایر کمان ابروهای گرامی مصرف اینترنت بنده از

 

 روزی هفت ساعت به هفته ای یک ساعت تقلیل یافت

 

و بنده مجبورم بقیه وقتم رو تا بهمن ( زمان اعزام )  به خر زنی

 

 از بهمن تا سه ماه به سینه خیز و کلاغ پر رفتنی

 

و  از فروردین تا تیر به پست دادنی و خر زنی همزمان مشغول باشم

 

 

پ ن : نگران نباشید اگر شاهکاری ( مقصود شعر می باشد ) به ذهن بنده خطور کرد تو وبلاگ می زارم

 

 

فقط شما از نعمت کامنتهای گهر بار بنده محروم می گردید

پ ن ۲ : خدمت  ملت سراسر هوش و استعداد عرض شود کمان ابروی فوق الذکر لینکی می باشد

با کلیک بر روی آن پرده از اسراری بس بزرگ بر می داشته می گردد

نوشته شده توسط م . د ساعت 10:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ نوشته ,

ویرایش شده در دوشنبه 10 مهر 1385 و ساعت 05:10 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 26 شهریور 1385
خدمت مقدس!!!!!!!!!!!

ـــــــــــ الو سلام بفرمایید ( صدایی زنانه که چشم خواهری اصلا هم ناز نیست)

 

ـــ الو سلام . خسته نباشید .  نظام وظیفه؟

 

( صدای بنده که به شدت ناز خوشگل و تو دل برو می باشد )

 

ــــــــــــ بله نظام وظیفه ی ناجا بفرمایید

 

ــ ببخشید من متولد ۶۶ ام .امسال کنکور شرکت کردم و قبول نشدم

 

می خوام سال دیگه شرکت کنم.........( هنوز جمله تموم نشده )

 

ــــــــــــــ نمیشه

 

ــ چرا؟؟؟

 

ــــــــ آخه قانون تمدید لغو شده و شما باید ......

 

ــ یعنی هیچ راهی نداره؟

 

ــــــــــ نه

 

ــ ممنون ( صدای من در حالی که فکم افتاده و کپ نموده ام )

 

 

.....................و بدین ترتیب  ریده شد توی زندگی ما

 

پ ن : مااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا ( این صدای تعجب می باشد )

 

 

اونایی که من رو از نزدیک زیارت کردند می تونند بیشتر به عمق فاجعه پی ببرن

 

  

نوشته شده توسط م . د ساعت 04:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ نوشته ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

چهارشنبه 18 مرداد 1385
کن کور

متا سفانه مدتیه که بنده دچار خشکیدگی ذوق شدم

 

از طرفی همین طوری ملت مشتاق دارند فشار می آرند که عطش ادبی ما را بسیرابان

 

بنده هم دنبال بهانه ای برای به روز گشتن می گشتم که دیدم

 

 بله یار در کوزه و ما سفسطه ها می بافیم

 

چه بهانه ای بهتر از اعلام این خبر که بنده در کنکور گلاب به روتون......... (بله دیگه . همون)

 

کابوس کنکور به مدت یک سال تمدید شد . بنده هم تصمیماتی گرفته ام بس خفن ناک

 

پ ن : لطفا از گذاشتن کامنتهای دلداری دهنده و امیدوار کننده خود داری کنید

 

 می تونید به جای این کار ها یه خورده قربون صدقه ام برید

 

پ ن ۲ : به قول شاعر علیه الرحمه : مرا کن کور تا کنکوری نبینم

نوشته شده توسط م . د ساعت 11:08 ق.ظ موضوع مطلب :‌ نوشته ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 17 تیر 1385

خونابه ی لذت ببر از بودن من

 

انگشتهایی که لزج , تصویری از زن.........

 

(وقتی تمام زندگی فعلی حرام است

 

عصیان کن و عاصی شو و فاسد شو اصلا ً)

 

من مبتذل تر می شوم از این که هستم

 

اصلا چه فرقی می کند: بودن , نبودن؟

 

حالا دو چشمت را ببند تصویر آمد

 

حالا تو عاشق می شوی اما نه شرعاً!

 

(کم کم بجنگ با باید و شاید نباید

 

با این غزل که قافیه حالا بیاید

 

با این نقاب شرم یا .......اصلا به من چه

 

حرمت برای من , شما .......اصلا به من چه

 

اینجا تمام زندگی در ابتذال است

 

اصلا تمام زندگی یک جور حال است)

 

حالا میان حال خود , حالم گرفته

 

حالا برایم حال کردن هم محال است

 

بالا و پایین می شود تصویرهایم

 

باید بریزم از خودم , بالا بیایم

 

روی تمام عصمت گنگ زمانه

 

تصویرهای بسته ای که ...عاشقانه

 

حالا......و بی حس می شوم :یک جیغ کوتاه

 

فریادهای بی صدا , تصویر یک آه

 

چشمان باز و زشتی ِ تصویر دنیا

 

پایان تلخ لذتی گس .....احمقانه

 

 

پ ن : و مبتذل تر می شوم از این که هستم

 

 


 

نوشته شده توسط م . د ساعت 12:07 ب.ظ موضوع مطلب :‌ نوشته ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 14 فروردین 1385
۱۳

 

سالهاست نحسی سیزده یقه ی زندگیمون رو گرفته  ما هم در عوضش همه ی زندگی

 

رو کردیم دروغ سیزده

 

پ ن : این رو به عنوان نظر تو یه وبلاگ نوشتم

 

ولی دیدم میشه بعضی اوقات این جوری هم به روز ( شما بخونین اظهار فضل ) کرد

نوشته شده توسط م . د ساعت 10:04 ق.ظ موضوع مطلب :‌ نوشته ,

ویرایش شده در سه شنبه 15 فروردین 1385 و ساعت 08:04 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

پنجشنبه 13 بهمن 1384
پنجره

  پنجره را که باز می کنی

 

 بوی تعفن بیرون با فساد درونت می آمیزد

 

و خوب یا  بد

 

از  این همخوابگی نا مشروع

 

 این مرگ توست  که جان می گیرد

 

پنجره را که باز می کنی

 

چشمانت را فریب می دهی

 

و قانع می کنی به دیدن سرابی از نور

 

و به خود دروغ می گویی که :

 

امروز آفتابی است

 

ولی این درون توست که با غروبی ناگزیر شب شده

 

و تو با چشمان غیر مسلحت در انتظار دیدن یک ستاره

 

می پوسی

 

و گاهی ستاره ای می بینی

 

ولی افسوس این نور , تنها , آتش خشم گلوله ای است

 

که افکار تو را نشانه رفته

 

پنجره را که باز می کنی مردانی را می بینی

 

که غرق در مرداب نیستی

 

خالق هستی را ستایش می کنند

 

و دلخوشند به بهشتی که........

 

شاید وقتی دیگر

 

و زنانی را می بینی که مفتخرند به مادر بودن

 

و در حسرت یک بار فریاد شدن

 

شیون های کودک خویش را آرام می کنند

 

و او را به خواب می برند

 

و به خواب می روند

پنجره را..............

 

بگذار بسته بماند

 

پ . ن : یک انشای سیاه دیگه که متعلق به خودمه

نوشته شده توسط م . د ساعت 09:02 ق.ظ موضوع مطلب :‌ نوشته ,

ویرایش شده در پنجشنبه 13 بهمن 1384 و ساعت 07:02 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 26 دی 1384
تهوع

دیگر شک ندارم که چیزی سرم آمده . مانند یک بیماری سر رسید
 نه مثل یک یقین معمولی یا امری بدیهی. خودش را کم کم جا کرد
 خودم را عجیب و یک خورده ناراحت حس می کنم , فقط همین .............
چیزی که هست من خیلی به ندرت فکر می کنم .
 بنابر این یک دسته مسخ های جزیی بی آنکه متوجهشان باشم درونم رخ می دهد
 و بعد روزی از روز ها یک انقلاب درست و حسابی رخ می دهد.
این همان است که به زندگیم جنبه ی متناقض و.پریشان داده است

پ.ن  : این نوشته ها را تو یه کتاب خوندم ولی به شدت انگار از طرف من نوشته شدند ....فقط همین

نوشته شده توسط م . د ساعت 09:01 ق.ظ موضوع مطلب :‌ نوشته ,

ویرایش شده در دوشنبه 26 دی 1384 و ساعت 10:01 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

چهارشنبه 16 آذر 1384
انشا

نمی دونم اسم این متن رو چی بذارم؟

متن ادبی شعر نوشعر سپید؟ برای آرامش روح شاملو

 و نلرزیدن تنش تو قبر هم که شده

شما بخونید انشای یک بچه مدرسه ای

آفتاب که طلوع کند

         هنگامه ی غروب ماه است

                    و ستاره ماندن سخت میشود

                                                 و غیر ممکن      

 و ماه پشت نوازش های بی رحمانه ی سپیده

                     و غرق در نور اغراق شده ی  صبح

                                                .........جان می دهد

پس آفتابی نشو

          و پنهان بمان در رویای روشنایی بخش نیمه شب

                                                             ای ماه بی ستاره

نوشته شده توسط م . د ساعت 05:12 ق.ظ موضوع مطلب :‌ نوشته ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari