تبلیغات
یک آسمان غروب - پست های فروردین 1385
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

درباره ی وبلاگ: ?!.

نظرسنجی
آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ
لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما

لوگوی دوستان

www.foroogh.de


آشغال

آمار وبلاگ
امروز : شنبه 2 آذر 1387

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

جمعه 25 فروردین 1385
چرخه ی تکراری
  به رویم مرگ می پاشد کمی هم زندگی لطفا 

 

که من در تو  گمم یا تو شبیه زندگی در من

 

درون پیله تنهایم به امیدی که  شاید .....هی

 

بیا از  پیله ها بگذر و من را در خودم بشکن

 

و تکراری است این بغضی که کهنه کرده دنیا را

 

 سکوتش عصمتی مضحک  و حرفش پوچ   , مستهجن

 

و من ...گریه ندارد نه ! تمام زندگی این است

 

همین تکرار تکراری همین تکرار جان کندن

 

و گاهی اتفاقی نو و گاهی قطع این چرخه

 

ولی نه ! اشتباهی نو " من او را دیده ام قبلا "

 

و چرخ تیز این چرخه گذشت از روی من تا من

 

به رویم مرگ می پاشد کمی هم زندگی لطفا

 

پ .ن : این بیت یکی مونده به آخر بد جور رو اعصاب ملت راه می رفت

از اونجایی هم که ماخیلی تکریم ارباب رجوع و مهرورزی

 و عدالت محوری و کابینه ی هفتاد میلیونی و از اینها هستیم

زدیم و عوضش کردیم

نوشته شده توسط م . د ساعت 03:04 ق.ظ موضوع مطلب :‌ غزل ,

ویرایش شده در جمعه 1 اردیبهشت 1385 و ساعت 10:04 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

پنجشنبه 17 فروردین 1385
دوره گرد هرزگی ها

 

باز هم آزرد من را , باید او در من بمیرد

 

باید او با خاطرات تلخ و مستهجن بمیرد

 

من که او را کشته بودم , بیش از این قدرت ندارم

 

التماسی کهنه مانده : کاش... .او....لطفا ...بمیرد

 

کاش تنها مانده بودم , بی حضور آشنایی

 

فرق چندانی ندارد دوست یا دشمن , بمیرد

 

کاش این ولگرد کوچه , پوچ یاب بی سرانجام

 

دوره گرد هرزگی ها این سرِ بی تن بمیرد

 

جستجوی پوچ کوچه خط پایانی ندارد

 

کاش این روح شکسته قبل جان کندن بمیرد

 

خستگی را جار میزد با سکوتی نفرت انگیز

 

باز هم آزرد من را باید او در من بمیرد

نوشته شده توسط م . د ساعت 10:04 ق.ظ موضوع مطلب :‌ غزل ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 14 فروردین 1385
۱۳

 

سالهاست نحسی سیزده یقه ی زندگیمون رو گرفته  ما هم در عوضش همه ی زندگی

 

رو کردیم دروغ سیزده

 

پ ن : این رو به عنوان نظر تو یه وبلاگ نوشتم

 

ولی دیدم میشه بعضی اوقات این جوری هم به روز ( شما بخونین اظهار فضل ) کرد

نوشته شده توسط م . د ساعت 10:04 ق.ظ موضوع مطلب :‌ نوشته ,

ویرایش شده در سه شنبه 15 فروردین 1385 و ساعت 08:04 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

سه شنبه 8 فروردین 1385
شکستنی

به هم دروغ می شدیم: که ما .....که شکل هیچکس

 

شما چه طور؟......ما هنوز نشسته ایم در قفس

 

چه لعنتی است این هوا , پنجره باز بسته شد

 

زمان دوباره خسته شد از این هوا , شک , هوس

 

و ما دوباره شکل هم , شکستنی است شکل تو

 

شکستنی شدیم ما , شما به شکل خود برس

 

مسیر بن بست , سفر ,و ما که باز گم شدیم

 

چرا نمانده اثری از جاده های پیش پس؟

 

و یک نفر که در قفس به یاد مرگ زنده بود

 

و یک نفر که می گذشت که می گذشت بی نفس

نوشته شده توسط م . د ساعت 04:03 ق.ظ موضوع مطلب :‌ غزل ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

چهارشنبه 2 فروردین 1385
قصه

قصه ی کهنه ی شما چرا به سر نمی رسد

 

خبر دهیدغصه را که این خبر نمی رسد

 

خبر دهید این قفس باز نمی شود که هیچ

 

مرغ غریب و بی نوا به بال و پر نمی رسد

 

خبر دهید زندگی دوباره بازی است و باز

 

برنده ای ندارد و مرگ اگر نمی رسد

 

به خاطر بازی ماست و دیدن شکستنی

 

که خنده دار و مضحک است یا به نظر نمی رسد

 

مرگ بیا که زندگی بریده طاقت مرا

 

ثانیه های پر سکون ! چرا خطر نمی رسد؟

 

مرگ بیا که خسته ام از این همه نیامدن

 

مرگ بیا که کهنه ام , قصه به سر نمی رسد؟

نوشته شده توسط م . د ساعت 08:03 ق.ظ موضوع مطلب :‌ غزل ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari