تبلیغات
یک آسمان غروب - پست های آبان 1384
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

درباره ی وبلاگ: ?!.

نظرسنجی
آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ
لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما

لوگوی دوستان

www.foroogh.de


آشغال

آمار وبلاگ
امروز : چهارشنبه 13 آذر 1387

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

دوشنبه 30 آبان 1384
مرگ لحظه ها

برای مرگ لحظه ها مرثیه ای تازه بخوان

 

تو را به حرمت جنون در بند لحظه ها نمان

 

برای حاشای غروب خواب و سکوت کافی است

 

ساعت خواب رفته شد دلیل حاشای زمان

 

تو را به نام زندگی به کام مرگ می کشند

 

به کام مرگ بی صدا , شکسته , تلخ , بی نشان

 

تو را به خواب می برند از تب و تاب می برند

 

به خواب مرگ بی صدادر رختخواب این جهان

 

و چشم بینای تو را اسیر تیرگی کنند

 

و تیرگی پاک کند ستاره را از آسمان

 

برای بیداری خود برای دیدار طلوع

 

این واژه ها را بشکن ترانه ای تازه بخوان

نوشته شده توسط م . د ساعت 02:11 ق.ظ موضوع مطلب :‌ غزل ,

ویرایش شده در دوشنبه 30 آبان 1384 و ساعت 02:11 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 29 آبان 1384
ترانه ی یک دوست

این ترانه رو  یکی از دوستان به نام سورنا در جواب ترانه ی قبلی گفته

من که خوشم اومد امیدوارم شما هم خوشتون بیاد

كسی میشه یه بازیچه ،‌ كه تقدیرش دست غمه

اما تو بالا رو ببین ،‌خدا داری میگی كمه؟

 

شكستنو بزار كنار ، این یكی مال شیشه هاس

اگه شكستنی بودی این واژه ها پس از كجاس؟

 

غم اگه هرچی تلخ باشه ، بازم تموم میشه یه روز

باز كن دوباره چشماتو ،‌به پای غصه هات نسوز

 

اون واژه های لعنتی ات اگه كه بارون ببینه

روح دوباره میگیره ، اشكی به پاش نمیشینه

 

اینكه تو از تكرار میگی ، حرف تموم آدماس

اگه كسی اینو نگه ، خونش رنگینتر از ماهاس

 

اگه دلت هوایی شه ،‌ یادت میره اشك و جنون

ارزشی داشت كه اینهمه ریختی به پاش گریه خون؟

 

بخاطر خاطر من ، چشماتو روی هم بزار

تا وقتی كه آروم بشی من میمونم به انتظار

 

حالا تو گوش کن و ببین ، من چی دارم برای تو

اگه منو قبول داری  فقط یه كم بیا جلو

 

یكی میگفت كه زندگی ، هرچی كه هست یه بازیه

هر کی که بازی نکنه از زندگی ناراضیه

 

 

نوشته شده توسط م . د ساعت 08:11 ق.ظ موضوع مطلب :‌ ترانه ,

ویرایش شده در دوشنبه 30 آبان 1384 و ساعت 01:11 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 29 آبان 1384
اسیر زندان زمان

 

بد جوری توی لحظه ها اسیر و بازیچه شدم

اسیر زندان زمان بازیچه ی دست خودم

بد جوری دارم می شکنم توی خودم تو لحظه هام

توی سکوت توی صدا توی تمام واژه هام

بد جوری با این غم تلخ سر می کنم روز و شب رو

دیگه تحمل ندارم این نفرت و تاب وتب رو

دیگه نمی شه بمونم اشکام دارن تموم می شن

این واژه های لعنتی بازم دارن حروم می شن

بازم تمام لحظه هام تو غم و وحشت جارین

باز واژه های شعر من بی هدف و تکرارین

غم و سکوت صدا و اشک غروب و فریاد و جنون

اشکهای تکراری و سرد خنده ی تلخ گریه ی خون

این بازی با واژه ها تموم دلخوشیم شده

زنده بودن تنها هدف برای زندگیم شده

 

 

 

نوشته شده توسط م . د ساعت 01:11 ق.ظ موضوع مطلب :‌ ترانه ,

ویرایش شده در یکشنبه 29 آبان 1384 و ساعت 08:11 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 20 آبان 1384
درخت پیر

یادمه اولین شعری که گفتم این جوری شروع شد

 

دل من روی زمینه دل من تنها ترینه

 

دل تو , تو آسمونه هیچوقت تنها نمی مونه

 

شعر پایین احتمالا همونه البته چند ورژن بالاتر

 

خوشحال میشم نظرشما رو هم بدونم

 

**************************

 

ومن انگار در زنجیر میان لحظه ها درگیر

و تو آزاد می خندی به این بازیچه ی تقدیر

و من پنهان میان درد میان واژه های سرد

و تو فرزند خورشیدی و تو گرمی و عالم گیر

و من دنبال یک لبخند میان اشک هر روزه

میان خنده های تلخ برای این دل دلگیر

و تو بیگانه با گریه و اشکت ژاله ی صبح است

که با خورشید چشمانت شوند بار دگر تبخیر

و من غرقم در این وحشت که فردا نیز تاریک است

که این تاریکی مبهم شده در لحظه ها تکثیر

و تو روشن تر از دیروز به روی باغ می تابی

ولی انگار بی میلی به تابش بر درخت پیر

و من با باد می جنگم برای حفظ تک برگم

و با این کرم کوچک که شده از ریشه هایم سیر

و تو با تابش گرمت به کرم کوچک و وحشی

مجالی تازه می بخشی برای بستن زنجیر

و باد وحشی و موهوم گرفت از من غرورم را

و پیروزی از آن ِ توست که من افتاده ام این زیر

نوشته شده توسط م . د ساعت 02:11 ق.ظ موضوع مطلب :‌ غزل ,

ویرایش شده در جمعه 20 آبان 1384 و ساعت 03:11 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

چهارشنبه 18 آبان 1384
........و من

 

 

و من مبهم تر از فردا و من تنها تر از دردم

 

به دنبال طلوع نور ولی افسوس شبگردم

 

سکوتی خالی از فریاد طلوعی خالی از تابش

 

سرایی خالی از احساس پر از دیوار پر از پرده ام

 

برای  پنجره  پرده        برای  نور  یک  سایه

 

گریزان از حضور خود و من از خویش هم طردم

 

و در رویای شیرینم حضوری گرم می بینم

 

ولی افسوس تاریکم ولی افسوس دلسردم

 

به نام خنده می گریم و اشکم تلخ و پنهانی است

 

به جای پنجره دیوار به نام درد من مَردم

 

برای تابش خورشید دلم ابری و بارانی است

 

مجال تازه بودن نیست غبار آلود و پر گَردم

 

و فردایی نمی بینم برای این شب تاریک

 

و من مبهم تر از فردا و من تنها تر از دردم

 

نوشته شده توسط م . د ساعت 04:11 ق.ظ موضوع مطلب :‌ غزل ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

شنبه 14 آبان 1384
ثانیه ها

  

خیلی وقته که دیگه ثانیه هام تکرارین

 

توی لحظه های مبهم تو سیاهی جارین

 

خیلی وقته که دلم مونده کنار پنجره

 

پشت انتظار فردا , یه صدا, یه منظره

 

خیلی وقته که صِدام , صداش بریده بی هوا

 

توی این سکوت مطلق این هوای بی صدا

 

خیلی وقته که سکوت , کابوس شب های منه

 

نعره های ساکتش صدای من رو می شکنه

 

خیلی وقته که دیگه ثانیه هام تکرارین

 

خیلی وقته که چشام تو حسرت بیدارین

 

نه دیگه یکی بیاد خواب رو بگیره از چشام

 

واسه من بسه دیگه , من دیگه کابوس نمی خوام

 

من هنوز منتظر ثانیه های روشنم

 

من هنوز به یاد فریاد این صدا رو می شکنم

 

 
نوشته شده توسط م . د ساعت 03:11 ق.ظ موضوع مطلب :‌ ترانه ,

ویرایش شده در پنجشنبه 19 آبان 1384 و ساعت 12:11 ب.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

جمعه 6 آبان 1384
جنون

 

سادگی یعنی سکوت سادگی یعنی جنون

 

سادگی یعنی شنا در سرابی غرق خون

 

شادمانی بی صدا زندگانی بی دلیل

 

این نفسها بی حساب میروند از دل برون

 

این نفسهای کثیف نور را آلوده اند

 

تیرگی در خون ماست این کثافت در درون

 

این سیاهی های تلخ در زمین پیچیده اند

 

این زمین می چرخد و ساکنانش در سکون

 

ساکنان بی صدا! عاشقان نام و ننگ!

 

بی صدا جان می دهید در جنونی رنگ خون

نوشته شده توسط م . د ساعت 09:10 ق.ظ موضوع مطلب :‌ غزل ,

ویرایش شده در پنجشنبه 19 آبان 1384 و ساعت 12:11 ب.ظ

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari