تبلیغات
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
ایجاد صفحه : - ثانیه
با احتکار واژه ها در فصل بحران غزل
من همصداتر می شوم با درد پنهان غزل
این واژه های ساده راساده نگیر و بی صدا
فریاد من پنهان شده در روح و در جان غزل
پشت حصار قافیه این واژه ها جان میدهند
مضمون فدای لفظ شد در پشت زندان غزل
در قحطی عشق و صدا من ماندم و این واژه ها
باید که خود را تر کنم در زیر باران غزل
شک در وجودم رخنه کرد همراه آهی تلخ و سرد
هر جا که شعری جان گرفت آنجاست ایمان غزل
با یک سکوت مسخره با بستن صد پنجره
من آشناتر میشوم با درد و بحران غزل
پایان فقط یک واژه است مثل شروع زندگی
در واژه هایش گم شده اینجاست پایان غزل
ای واژه های ملتهب تعبیرتان بیهوده است
زیرا که ننگ زندگی شعر مرا آلوده است
این وزن جاری در شما بر دوش من سنگین شده
این گریه های نا تمام اشک مرا فرسوده است
هر بیت تا بیت دگر تکرار درد است و جنون
هر کس که با دل آشناست این راه را پیموده است
این درد تکراری شده تا بر شما جاری شده
در سینه پنهان است و نیست در قلب غم آسوده است
این قلب باید بشکند تا درد را بیرون کند
بنگر گریز از رنجها تا زنده ایم بیهوده است
ای واژه های مضطرب روزی به پایان میرسید
پایان شروعی تازه است او نیست زیرا بوده است
این شعر زیاد با حال و هوای وبلاگ همخوانی نداره
ولی آدم که نباید همیشه راست بگه
زندگی را دوست دارم بی دلیل و بی بهانه
این نفس های رها را دوست دارم عاشقانه
دوست دارم ازدواج واژه های بکر را
دیدن صد واژه ی نو در لباس یک ترانه
دوست دارم هم صدایی با سکوت باغ را
زایش یک برگ گل را از نگاه یک جوانه
دوست دارم آسمان را با تمام ابر هایش
با سقوط قطره هایش :یک سقوط شاعرانه
زندگی را دوست دارم مثل ماهی مثل آب
مثل فردا ها رهایم مثل دریا بی کرانه
زندگی را دوست دارم زنده ها را عاشقم
زندگی را دوست دارم بی دلیل و بی بهانه
ما همه محکومیم به تماشای غروب
به فریب خورشید و به حاشای غروب
ما همه محکومیم به تظاهر کردن
به سرودن از نور وقت معنای غروب
ما همه محکومیم به سکوتی محکم
به سکوتی مبهم پشت آوای غروب
ما همه محکومیم به دروغی تازه
به امیدی واهی رو به فردای غروب
ما و ابری از غم ما و کوه ماتم
ماو دنیای درد ما و دنیای غروب
زندگانی یا مرگ؟ مساله تکراری است
مساله بودن در لحظه های جاری است
مساله تکرار دردهای پیشین
مساله تکذیب یک نفس بیداری است
مساله پنهان در یک طلوع تازه است
مساله پیدا در درد زخمی کاری است
مساله یک درد است بی دوایی تازه
زندگی مسری شد مساله بیماری است
مساله فریادی است در گلویی پاره
مساله آهی تلخ پشت یک بیزاری است
مساله نفرینی است در گلویی پاره
زندگانی یا مرگ؟ مساله تکراری است
به دنبال تو می گشتم از این ساحل به آن ساحل
به دنبال تو میگشتم به دنبال تو و آن دل
به دنبال دل سنگی که گم شد در نگاه تو
شبم تاریک و طولانیست مگر آید پگاه تو
به دنبال تو می گشتم و نوری که وجودت داشت
برای غنچه ی عشقی که چشمت در وجودم کاشت
به دنبال دل خویش و به دنبال صدای تو
زمان را نیز می گردم ولی خالیست جای تو
کجایی ای نوید دل به صد رویای رویایی
بیا من را رهایی ده از این شبهای تنهایی
صدایم ناله ای غمگین سکوتم تلخ و بی پایان
بیا فریاد آزادی میان میله ی زندان
All Rights Reserved 2005-2006 © yekasemanghoroob.MihanBlog.Com
Best Resolution : 1024 X 768