تبلیغات
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
ایجاد صفحه : - ثانیه
تنها مرگ است که دروغ نمی گوید
حضور مرگ همه ی موهومات را نیست و نابود می کند
ما همه بچه ی مرگ هستیم
و مرگ است که ما را ازفریبهای زندگی نجات میدهد
و در ته زندگی اوست که ما را صدا می زند و
به سوی خویش می خواند............
صادق هدایت
*************************************************
صادق , هدایت , زندگی , تا بی نهایت , زندگی
درد و غم و اندوه و اشک در صد روایت : زندگی
بیگانه با هر کس که هست, هر کس در این دنیای پست
ما در میانت گم شدیم , کو آشنایت زندگی ؟
زندانی از جنس نفس , تاوان زنده بودن است
محکوم زنده ماندنیم , تنها جنایت : زندگی
می سوزم و می سازم آه این جا منم غرق گناه
زندان خود را سازم و سوزم به پایت زندگی
زنجیر من را پاره کن حتی مرا آواره کن
ماندم میان تیرگی در قهقرایت زندگی
دیگر مرا آسوده کن , کمتر مرا آلوده کن
من را رها کن دور شو یک جو عنایت زندگی!
شب با تمام تیرگی در من هلولی تازه کرد
من را به کام خویش برد : تلخی ,تباهی ,رنج و درد
شب با سکوتی آشنا از من صدا را می گرفت
فریاد من کوتاه شد : آهی بلند و تلخ و سرد
شب می شکست من را و من , میجنگم اما با خودم
این سرنوشت تلخ ماست : بازنده بودن در نبرد
من در خودم گم گشته ام باید بیابم خویش را
گوید صدایی از درون : بین سیاهی ها بگرد
در بی پناهی ها بگرد بین سیاهی ها بمان
بین سیاهی ها بمان با صورتی چرکین و زرد
ای که در چشم سیاهت ماه هم زندانی است
ای که در هرم نگاهت حرمت این دل شکست
با ترنم صدایت گل ز بلبل دل برید
ژاله ای از جنس فریاد بر دل گلها نشست
می برم از یاد خود آن خاطرات تلخ را
خاطرات آن زمان که عهد و پیمانها گسست
خاطرات دل شکستن دل بریدن دل گسستن
خاطرات اشک ریزان خاطرات تلخ و پست
آن زمان که دل , بُرید و از همه عالم رمید
در به روی هر چه در دنیا و عالم هست بست
باز می آیم به سویت باز می خوانم تو را
آه تا کی اشک و حسرت ای خدای خود پرست
کاش می شد در نگاهت آن همه جادو نبود
کاش میشد که طلسم چشمهایت را شکست
سلام
این شعر اول مشکل وزن داشت که به درخواست دوستان یه تغییراتی توش دادم
امیدوارم دیگه مشکلی نداشته باشه
زندگی مُرد ولی مرگ نمُرده است هنوز
شب به مرگ تلخ خورشید دل سپرده است هنوز
زندگی مُرد ولی مرگ هنوز منتظر است
کرکس پیر, زمان را که نخورده است هنوز
زندگی مُرد ولی باز زمین سنگین است
آسمان بار امانت که نبُرده است هنوز
زندگی مُرد ,زمان مُرد, زمانه بشکست
در تلاطم حوادث عشق خُرد است هنوز
تو خاک غم هوای شک , دونه ای از اشک جون گرفت
وقتی ابر وحشت و ترس روی سرش بارون گرفت
نعره های وحشی ابر, پرده ی عشق رو می درید
پاره می شد توی خاکش ریشه ی نازک امید
باز میشکست و پا میشد جون میکند تا جون بگیره
هوای پرواز تو سرش ریشه ها تو خاک اسیره
خورشید حسرت میتابید به روی برگهای گیاه
دنیای تازه رو میدید : دروغ, ریا , بازم گناه
توی بیابون سکوت صداش به جایی نرسید
به گوشهای کرِ زمین اصلا صدایی نرسید
نهال کوچیک شد بزرگ: یه درخت بی بار و برگ
حک شده روی شاخه هاش زاده شده برای مرگ
اون درخت بی بار منم ,منم که دارم میشکنم
منم که دارم جون میدم با هر نفس جون میکنم
به من دیگه امیدی نیست ریشه ی من رو بکنید
شاخه ی بی خاصیت رو همون بهتر که بشکنید
All Rights Reserved 2005-2006 © yekasemanghoroob.MihanBlog.Com
Best Resolution : 1024 X 768