تبلیغات
یک آسمان غروب - پست های اسفند 1384
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

درباره ی وبلاگ: ?!.

نظرسنجی
آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ
لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما

لوگوی دوستان

www.foroogh.de


آشغال

آمار وبلاگ
امروز : پنجشنبه 14 آذر 1387

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

شنبه 27 اسفند 1384
من ...او.....شعر

هی واژه ها را شخم زد اویی که در من گم....شما؟

 

من؟ نقطه ای تکراریم گم در میان واژه ها

 

در این سکوت کاغذی دنبال حرفی تازه ام

 

پشت حصار واژه ها محتاج فریادی رسا

 

آن وقت او من شد و من....تعبیر ناهنجار او

 

تصویری از تکرار او آیینه ی پیوند ما

 

پژواکی از من تا خودم در واژه هایی مضطرب

 

آن وقت ما با هم شدیم با هم سفر کردیم تا

 

......تا بی نهایت تا جنون  تا واژه های غرق خون

 

تا لحظه های بیکران.. .. بُعدی ورای ماورا

 

شعری شدیم تیره تر    از قلب تار یک زمان

 

فریاد خشمی ملتهب ........اما هنوز بی صدا

نوشته شده توسط م . د ساعت 03:03 ق.ظ موضوع مطلب :‌ غزل ,

ویرایش شده در - و ساعت -

لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 22 اسفند 1384
خدا

 

اینجا خدا می بارد و ما همچنان کافر ...لعین

 

بازیچه ی یک مشت هیچ گم در میان کفر و دین

 

اینجا خدا می بارد   و ما زیر سقف مسجدیم

 

اینجا خدا می بارد و ما زیر چتری از یقین

 

اینجا خدا می خواند و ما گوشمان را بسته ایم

 

با صوتهایی از عروج , با یک اذان دلنشین

 

اینجا خدا می بارد و ما بیخودی در خود گمیم

 

از ترس شک کردن به خود یا لحظه های در کمین

 

اینجا خدا جاری شده در هر سوال بی جواب

 

اینجا خدا می بارد  و ما...........بی خیال!!! نقطه چین

 

نطق خارج از دستور:

 

از اونجایی که همه دارن در مورد عید قلمفرسایی می کنن

 

من هم وظیفه ی شرعی خودم دونستم که چند سطری جهت تنویر افکار عمومی بفرمایم

 

خب عید داره میاد ولی برای من نه خوبه نه بد! یعنی اصلا برام فرقی نداره

 

وقتی بچه بودم (نیست الان خیلی بزرگی) عید برام مترادف بود با عیدی و لباس نو و البته تعطیلی

 

ولی الان از اونجایی که مستقل شدم و خیلی هم مرتب و منظمم

 

 هر سه ماه یه بار دیگه عملا لباس و کفش و اینا غیر قابل استفاده میشن

 

واسه همین دیگه لباس نو برام معنی نداره

 

ولی در مورد عیدی خوشبختانه عید این مزیت رو داره

 

 که می تونی مدتی به شیپیش های داخل جیبت استراحت بدی

 

و از این بابت عید برام خوشاینده

 

در مورد تعطیلی هم که الان دیگه خیلی مسخره شده

 

چون هر وقت عقشمون کشید خودمون دودر می کنیم

 

نتیجه می گیریم ما می توانیم با تفکر در بهار به معاد پی ببریم

 

پ نراستی چرا همه اینجا دارن به عید مادر مرده فحش می دن؟

 

 

نوشته شده توسط م . د ساعت 05:03 ق.ظ موضوع مطلب :‌ غزل ,

ویرایش شده در سه شنبه 23 اسفند 1384 و ساعت 02:03 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

چهارشنبه 10 اسفند 1384
آشنا

 

حسی شبیه یک صدا : هی... آشنای ناشناس

 

یاروی در خود گم شده یاروی دائم در هراس

 

یاروی دائم در عبور  از دور تکراری درد

 

وارد شده بر حجم غم با لحظه های شک  مماس

 

شک می وزد در قلب تو  تلقین تلخ یک یقین

 

با ادعاهایی عجیب  پوچ و کثیف و بی اساس

 

آنگاه خالی می شوی از هر چه در تو جاری است

 

از هر چه می خواند تو را  شوق عجیب یک تماس

 

آن وقت تنها می شوی تلخ و غریب و بی صدا

 

آنگاه تو تو می شوی  : یک آشنای ناشناس

نوشته شده توسط م . د ساعت 02:03 ق.ظ موضوع مطلب :‌ غزل ,

ویرایش شده در دوشنبه 15 اسفند 1384 و ساعت 12:03 ب.ظ

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari