تبلیغات
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
ایجاد صفحه : - ثانیه
شاعر تمام قصه را از انتها خواند
کافر شد و در کفر خود , خود را خدا خواند
قاضی شد و محکوم کرد این زندگی را
عمق حماقتهای خود را از قضا خواند
تبعید شد اما کجا؟ اصلا مهم نیست
در ناگزیریهای خود در ناکجا ماند
هی دست و پا زد تا کسی او را بفهمد
اما میان طعنه ها بی دست و پا ماند
در باتلاق زندگی کم کم فرو رفت
شاید به سوی قهقرا........بی جست و جو رفت
هی دست و پا می زد ولی باید فرو رفت
پشت هزاران شک و حدس: شاید.......فرو رفت
گم بود و گم شد در حضور شک و تردید
گم شد میان لحظه های بیم و امید
گم بود در خود در خدا در واژه هایش
در قصه ای که خوانده بود از انتهایش
در شاعری که قصه را بی انتها دید
در شاعری که قصه را هرگز نفهمید
All Rights Reserved 2005-2006 © yekasemanghoroob.MihanBlog.Com
Best Resolution : 1024 X 768