تبلیغات
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
ایجاد صفحه : - ثانیه
خدایی را که باید خواند به زیر واژه ها جا ماند
خدا خندید چون می دید زمین این بار تنها ماند
وکم کم بغض یک فریاد, گلو را تازه کرد اما
سکوتی خیس تکراری است , درِ نفرین چرا وا ماند؟
که من لعنت کنـم خود را و دنیا را که کوچک نیست
گریزی از خدا تا خود , صدایی از درون : هی....ایست
و خط قرمزی تازه , به رنگ کهنگی خون
و سانسور می کنم خود را که تو باید بری بیرون
جُــنــُب شد ذهن ملعونت و غسلی پاکتر باید
تیمم می کنی در خون , که اینجا خاک , تر باید
و کم کم هی , کمک , من , آب , همه بیدار و تو در خواب
انا لحق , کهنگی , تکرار , همه بر دار و تو در خواب
و صبح صادقت انگار ، دروغی تازه تر بوده
و من بیدار می مانم , برای کشتن مهتاب
که شب تاریک بود اما , زمین غرق حضورش شد
حضورش یک فریب اما زمین معتاد نورش شد
و او تابید تا دنیا نفهمد رنگ فردا را
و او تابید و بی تابی , جدا کرد از خدا ما را
پ ن : با تشکر از شبلی عزیز بابت راهنمایی اش
من باب راست و ریس کردن وزن
All Rights Reserved 2005-2006 © yekasemanghoroob.MihanBlog.Com
Best Resolution : 1024 X 768