تبلیغات
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
ایجاد صفحه : - ثانیه
که من هنوز پنجره ای به روی دیوار شبم
که این هجوم تیرگی رسانده جان را به لبم
و داد می زنم تو را که داده ای مرا به باد
به دست داغ زندگی که من هنوز در تبم
و بستری که تر شده از این همه شرم حضور
عرق بریز و مست شو که بس کن این همه قلم↓
به روی این ورق نزن که حکم زندگی دل است
و تو که بٌر نخورده ای میان دستهای غم↓
برای بردن دلــــم تقلبـــی تازه شدی
و رو نشد شاه دلـــَـت برای بی بی دلم
و من ندیده باختم به بازی کثیف تو
که من هنوز پنجره ای به روی دیوار شبم
نطق خارج از دستور :
شرکت در جشنواره ی شعر استانی یک پنجره ناگهان ( البته تنها به عنوان تماشاچی )
علاوه بر آبمیوه و کیک مجانیش یک مزیت دیگه هم داشت : من رو به طرز فجیعی به
خودم امیدوار کرد
All Rights Reserved 2005-2006 © yekasemanghoroob.MihanBlog.Com
Best Resolution : 1024 X 768