تبلیغات
یک آسمان غروب
منوی كاربری

این وبلاگ را صفحه خانگی خود كن !    به مدیر وبلاگ ایمیل بزنید !    این وبلاگ را به لیست علاقه مندی های خود اضافه كنید !

درباره ی وبلاگ: ?!.

نظرسنجی
آدرس های دیگر
صفحات وبلاگ
لینك به ما / لوگوی دوستان
لینك به ما

لوگوی دوستان

www.foroogh.de


آشغال

آمار وبلاگ
امروز : پنجشنبه 14 آذر 1387

بازدید های امروز :

بازدید های دیروز :

كل بازدیدها :

كل مطالب :

كل نظرات :

ایجاد صفحه : - ثانیه

شنبه 26 شهریور 1384
مرگ

تنها مرگ است که دروغ نمی گوید

حضور مرگ همه ی موهومات را نیست و نابود می کند

ما همه بچه ی مرگ هستیم

و مرگ است که ما را ازفریبهای زندگی نجات میدهد

و در ته زندگی اوست که ما را صدا می زند و 

به سوی خویش می خواند............

                                                      صادق هدایت

*************************************************

صادق , هدایت , زندگی , تا بی نهایت ,     زندگی

درد و غم و اندوه و اشک در صد روایت : زندگی 

بیگانه با هر کس که هست, هر کس در این دنیای پست

ما در میانت گم شدیم , کو آشنایت          زندگی ؟

زندانی از جنس نفس , تاوان زنده بودن است 

محکوم زنده ماندنیم , تنها جنایت  :        زندگی

می سوزم و می سازم آه این جا منم غرق گناه

زندان خود را سازم و سوزم به پایت      زندگی

زنجیر من را پاره کن حتی مرا آواره کن

ماندم   میان  تیرگی  در   قهقرایت          زندگی

دیگر مرا آسوده کن , کمتر مرا آلوده کن

من را رها کن دور شو یک جو  عنایت  زندگی!

نوشته شده توسط م . د ساعت 04:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ غزل ,

ویرایش شده در پنجشنبه 19 آبان 1384 و ساعت 11:11 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 21 شهریور 1384
تیرگی

شب با تمام تیرگی در من هلولی تازه کرد


من را به کام خویش برد : تلخی ,تباهی ,رنج و درد


شب با سکوتی آشنا از من صدا را می گرفت


فریاد من  کوتاه  شد : آهی بلند و تلخ و سرد


شب می شکست من را و من , میجنگم اما با خودم


این سرنوشت تلخ ماست : بازنده بودن در نبرد


من در خودم گم گشته ام باید بیابم خویش را


گوید صدایی از درون : بین سیاهی ها بگرد


در بی پناهی ها بگرد بین سیاهی ها بمان


بین سیاهی ها بمان با صورتی چرکین و زرد

نوشته شده توسط م . د ساعت 06:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ غزل ,

ویرایش شده در شنبه 26 شهریور 1384 و ساعت 04:09 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

پنجشنبه 17 شهریور 1384
خودپرست

ای که در چشم سیاهت ماه هم زندانی است

 

ای که در هرم نگاهت حرمت این دل شکست

 

با  ترنم  صدایت  گل  ز  بلبل  دل     برید

 

ژاله ای از جنس فریاد بر دل گلها نشست

 

می برم از یاد خود آن خاطرات تلخ را

 

خاطرات آن زمان که عهد و پیمانها گسست

 

خاطرات دل شکستن دل بریدن دل گسستن

 

خاطرات اشک ریزان خاطرات تلخ و پست

 

آن زمان که دل  ,  بُرید و از همه عالم رمید

 

در به روی هر چه در دنیا و عالم هست بست

 

باز می آیم به سویت باز می خوانم تو را

 

آه تا کی اشک و حسرت ای خدای خود پرست

 

کاش می شد در نگاهت آن همه جادو نبود

 

کاش میشد که طلسم چشمهایت را شکست

نوشته شده توسط م . د ساعت 05:09 ق.ظ موضوع مطلب :‌ غزل ,

ویرایش شده در پنجشنبه 17 شهریور 1384 و ساعت 06:09 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

چهارشنبه 9 شهریور 1384
زندگی

سلام

 

این شعر   اول مشکل وزن داشت که به درخواست دوستان یه تغییراتی توش دادم

 

امیدوارم دیگه مشکلی نداشته باشه

 

 

 

 

 

زندگی مُرد ولی مرگ نمُرده است هنوز


شب  به مرگ تلخ خورشید دل سپرده است هنوز


زندگی مُرد ولی مرگ هنوز منتظر است


کرکس پیر, زمان را که نخورده است هنوز


زندگی مُرد ولی باز زمین سنگین است


آسمان بار امانت که نبُرده است هنوز


زندگی مُرد ,زمان مُرد, زمانه بشکست


در تلاطم حوادث عشق خُرد است هنوز            

نوشته شده توسط م . د ساعت 12:08 ق.ظ موضوع مطلب :‌ غزل ,

ویرایش شده در شنبه 12 شهریور 1384 و ساعت 07:09 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

یکشنبه 6 شهریور 1384
زاده شده برای مرگ

تو خاک غم هوای شک , دونه ای از اشک جون گرفت


وقتی ابر وحشت و ترس روی  سرش بارون گرفت


نعره های وحشی ابر, پرده ی عشق رو می درید


پاره می شد توی خاکش ریشه ی نازک امید


باز میشکست و پا میشد جون میکند تا جون بگیره


هوای پرواز تو سرش ریشه ها تو خاک اسیره


خورشید حسرت میتابید به روی برگهای گیاه


دنیای تازه رو میدید : دروغ, ریا , بازم گناه


توی بیابون سکوت صداش به جایی نرسید


به گوشهای کرِ زمین اصلا صدایی نرسید


نهال کوچیک شد بزرگ: یه درخت بی بار و برگ


حک شده روی شاخه هاش زاده شده برای مرگ


اون درخت بی بار منم ,منم که دارم میشکنم


منم که دارم جون میدم با هر نفس جون میکنم


به من دیگه امیدی نیست ریشه ی من رو بکنید


شاخه ی بی خاصیت رو همون بهتر که بشکنید

 
نوشته شده توسط م . د ساعت 01:08 ق.ظ موضوع مطلب :‌ ترانه ,

ویرایش شده در جمعه 11 شهریور 1384 و ساعت 09:09 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 31 مرداد 1384
من و شب

 


شب و بارون و ستاره , شب و ابری پاره پاره


من و صد حرف نگفته ,من و یک بغض دوباره


شب  و  پنجره,شب  وغم , شب وماه پشت پرده


من و یک سکوت مبهم,با دلی که پر درده


شب و سنگینی دنیا, روی دوش شاپرکها


من و مرگ شاپرکها, زیر سنگینی دنیا


شب وگریه ,من وبارون, ماه و ابرای سیاهی


دل و گریه های ممتد, تا نبودن ,تا تباهی


ماه و یک امید تازه به طلوع سرخ خورشید


ماه و انتظار بیخود کسی خورشید رو نمی دید

 

شب طولانی  و  تاریک  دیگه   پایانی   نداره

 

من و انتظار فردا   من و  خورشید  و   ستاره

نوشته شده توسط م . د ساعت 11:08 ق.ظ موضوع مطلب :‌ ترانه ,

ویرایش شده در دوشنبه 31 مرداد 1384 و ساعت 01:08 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

پنجشنبه 20 مرداد 1384
نمی دانم

نمی دانم چرا امشب صدای باد غمگین است


و تا کِی غصه و اندوه چرا دنیای من این است

 

نمی دانم  چرا  دنیا  صدای  باد را نشنید

 

اگر چه قصه ی باد و سکوت و اشک دیرینه است


نمی دانم چرا امشب ستاره بی صدا جان داد


حضور یک ستاره ....آه ....برای ماه سنگین است؟


چرا آن خوابِ پوشالی حضور نور را رد کرد


چرا کابوس من تلخ است چرا آن خواب شیرین است


نمی دانم چرا غفلت؟  نمی دانم چرا تزویر؟


چرا آرامش عالم   سکوتی پست وننگین است


به چشمانت مجالی ده  که  دنیا  را  ببیند  باز


ببیند پستی و غم را نگو آه او چه بدبین است

نوشته شده توسط م . د ساعت 11:08 ق.ظ موضوع مطلب :‌ غزل ,

ویرایش شده در سه شنبه 1 شهریور 1384 و ساعت 10:08 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 10 مرداد 1384
رضایت

بعد از مدتها شعری گفتم که  حداقل خودم رو راضی کرد

امیدوارم شما هم راضی با شید


خورشید را حاشا کنید نور زمین پنهان شده
 

در شهر غم غوغا کنید انسان چه نافرمان شده


آن مرده را پنهان کنید انسانیت جان داده است


نه! تو برو او را بکُش او را که نیمه جان شده


ما مانده ایم و یک نگاه تا مرگ عشق در قلبها


زیرا غم جاوید ما   بر  قلبها  سلطان شده


ما مانده ایم و یک نفس تا مرگ انسان در قفس


نه! او دگر در بند نیست چون آن قفس ویران شده


در زیر آوار جنون ققنوس وار جان می دهد


نه! آتشی در کار نیست چون عصر یخبندان شده


آزادگی بی معنی است آزاده بودن یک خیال


زیرا در این ویرانکده آزادی هم زندان شده


شادی گناهی است بی حساب زیرا که غم قانون ماست


زیرا که شاه خفقان  غم صاحب انسان شده


من از ازل زندانیم   من  وارث   ویرانی ام


زیرا که من ایرانی ام چون کشورم ایران شده


نوشته شده توسط م . د ساعت 01:08 ق.ظ موضوع مطلب :‌ غزل ,

ویرایش شده در شنبه 29 مرداد 1384 و ساعت 08:08 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

پنجشنبه 6 مرداد 1384
عشق چیست؟

نظر شما چیه؟

به نظر من چیزی به اسم عشق وجود نداره

اون حسی که بعضیا بهش می گن عشق

اول یه هوسه .   تو طرف رو می بینی ودلت می خواد


 
اون(ببخشید ایشون)مال تو باشه(باشن)حس تو نسبت به اون

مثل حس یه بچه است به یه اسباب بازی پشت ویترین یه مغازه

دقت کردین این جمله همش شد   یه

از این به بعد با توجه به شرایط جوی


 
وشانس طرفین عشق تبدیل می شه به


 
تنفر(معمولا) عادت(معمولا بعد از ازدواج ) یا

دوست داشتن(در موارد استثنا) البته ممکنه بعد از مدتی این

 حسها تغییر کنن

 یعنی مثلا دوست داشتن به تنفر یا عادت تبدیل شه

البته این نظر منه فقط

 ومن از عشق  بیزارم از این احساس بیهوده


        از این پیمان بس ننگین از این پیمان آلوده


و من از دوست بیزارم از این فرزند اهریمن


        از او احساس و عشق او از او و بند اهریمن


و من بیزارم از دنیا از این دنیای پر نیرنگ


          از این آلودگی محض که باشد با همه در جنگ


و من بیزارم از قسمت و من بیزارم از تقدیر


         که من را در قفس انداخت و زد بر پای من زنجیر


و من از خویش بیزارم که بیزار است از عالم


        که دنیا جای شادیهاست و تنها سهم او شد غم
 

نوشته شده توسط م . د ساعت 04:07 ق.ظ موضوع مطلب :‌ شعر ,

ویرایش شده در پنجشنبه 6 مرداد 1384 و ساعت 05:07 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

پنجشنبه 6 مرداد 1384
تک غزل عاشقانه

این اولین  غزل منه

 

 

غروب  روز  حادثه , غریب آشنای دل


نوای بی صدای من, صدای بینوای دل


ای آتش و عشق و جنون, ندایی از سّر درون


آتش عشق, جنون جان ای که تو ماورای دل


مرا بخوان به نام من رها بمان به کام من


مرا بخوان برای من  رها بمان  برای دل


تو را نمی برم ز یاد , تو ای صدای سبز باد


مرو از این دل حزین, بمان در این سرای دل


مرا تو طعنه می زنی دل مرا می شکنی


نگو که این سزای توست و آن نبود بهای دل


دریای عشق طوفان زده کشتی دل بی ناخدا


بیا مرا نجات ده , خدا و ناخدای دل


من و نیاز من به تو , تو و صدایی که برو


مرا مران ز کوی خود ای خلا هوای دل


 
نوشته شده توسط م . د ساعت 04:07 ق.ظ موضوع مطلب :‌ غزل ,

ویرایش شده در شنبه 29 مرداد 1384 و ساعت 08:08 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

چهارشنبه 29 تیر 1384
یک آسمان غروب

یه آسمون غروب و غم یک شب بی سپیده دم

 

                 اینه تموم سهم من از آدما و از  خودم

 

تنهایی های تکراری خلوتم رو پس می زنن

 

                 وقتی که  افکار جدید خلوت من رو می شکنن

 

وحشتی  از  جنس  عذاب  تلقی  ما از خدا

 

                  عبور   بی رحم    زمان    تلاقی   ثانیه  ها

 

فریادی از جنس سکوت صدا رو از من می گیره

 

                   فریاد  آزادی  من  قبل  از  تولد  می میره

 

اینه  تموم  سهم  من  از  خودم  و  از  آدما

 

                زندونی از جنس غرور  حصاری از جنس خدا

 

************************************************ 
 

ای اونکه با وجود تو ترانه هام جون می گیرن

 

 

              ابرای بی خیال دل خیال بارون می گیرن

 

 

تو بودی و وجود من فقط به خاطر تو بود

 

 

              تو   ای سرود زندگی دلیل هر بود و نبود

 

 

ای که تو و صدای تو شکستن تو سکوت من

 

 

             شکستم با شکست تو بیا و این دل رو نشکن

 

 

تو رو خدا بببخش من رو آدمه و صد اشتباه

 

 

               عادت ماست پشیمونی:یه توبه و هزار گناه 

 

 

 ببخش به حرمت دلی که دادی و شکستمش

 

 

               به حرمت پنجره ای که روی دنیا بستمش

 

 

 یه فرصت تازه می خوام این دیگه بار آخره

 

 

               ببخش به خاطر دل  و  خاطره  ای  که  میگذره

نوشته شده توسط م . د ساعت 12:07 ق.ظ موضوع مطلب :‌ ترانه ,

ویرایش شده در دوشنبه 31 مرداد 1384 و ساعت 01:08 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()

دوشنبه 27 تیر 1384
.............و او کیست؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

سلام

نوشته شده توسط م . د ساعت 10:07 ق.ظ موضوع مطلب :‌ ترانه ,

ویرایش شده در چهارشنبه 19 بهمن 1384 و ساعت 08:02 ق.ظ

لینك ثابت | نظرات ()


This Template Designed By Theme.MihanBlog.Com And Davood Jafari