تبلیغات
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدیدها :
كل مطالب :
كل نظرات :
ایجاد صفحه : - ثانیه
که من هنوز پنجره ای به روی دیوار شبم
که این هجوم تیرگی رسانده جان را به لبم
و داد می زنم تو را که داده ای مرا به باد
به دست داغ زندگی که من هنوز در تبم
و بستری که تر شده از این همه شرم حضور
عرق بریز و مست شو که بس کن این همه قلم↓
به روی این ورق نزن که حکم زندگی دل است
و تو که بٌر نخورده ای میان دستهای غم↓
برای بردن دلــــم تقلبـــی تازه شدی
و رو نشد شاه دلـــَـت برای بی بی دلم
و من ندیده باختم به بازی کثیف تو
که من هنوز پنجره ای به روی دیوار شبم
نطق خارج از دستور :
شرکت در جشنواره ی شعر استانی یک پنجره ناگهان ( البته تنها به عنوان تماشاچی )
علاوه بر آبمیوه و کیک مجانیش یک مزیت دیگه هم داشت : من رو به طرز فجیعی به
خودم امیدوار کرد
و من شروع می شدم که تو تمام من شدی
و خون من مباح شد که تو حرام من شدی
و من و حکم ارتداد, هنوز در نفس نفس
که حال من چه مضحک است , زمان که رفت پیش و.......پس
کسی هنوز مانده که...... نمان در انتظار من
که رفتنی شدیم ما به سوی خاطره شدن
به سوی خاطره که نه به سوی تکرار شکست
بلند می شدم ولی زمان دوباره می شکست
برای مرد کوچکی که هی پسر بزرگ شو
میان خواب گله ها حداقل تو گرگ شو
بدر تمام گله را که خواب رفته ساعتش
زمان , زمان خوردن است , فقط گرسنگی , عطش
تمام حس گله است , تمام زندگی......همین
بزرگ شو ....و گرگ شو.... و مرگ گله را ببین
و من بزرگتر شدم و گله گرگ شد , درید
تمام اجزای مرا: غرور لعنتی , امید
*******************************
و من هنوز کوچکم , هزار تکه ی لعین
هزار بره ی نجیب هزار نقطه نقطه چین
تسکین بده من را ولی نه بی خیالش
آدم نشد این احمق ِ پستِ تن لش
آدم نشد آدم شدن اینجا چه سخت است
آدم شدن دستان آزاد تو را بست
آزاد آزادم اگر چه کنج زندان
در انزوای ذهنی ِ مردی پریشان
جان می دهم با دست و پاهایی که باز است
پشت حصار معنی ایمان و انسان
جان می دهم و می کُشم آرامشم را
آرامش دریای غم را قبل طوفان
طوفانی طوفانی است دریای اشکم
کشتی ایمانم ولی سست است و مبهم
در هم شکست این کشتی موهوم و کوچک
در هم شکست و" ناخدا" آرام و کم کم....
پایین برو از قعر پست این لجنزار
پایین برو تا فتح چوبه فتح این دار
پایین برو گردن بپیچان دور این بند
معنا بده به پوچی معنای سردار
پایین برو بالا بیاور زندگی را
روی تمام زندگی شرمندگی را
پایین برو پایان بده این قصه ها را
پایین برو پایین برو پایین برو تا................
یک نفر من را صدا زد{شعر تازه ؟} (نه ندارم
بی خیال شید ما رو لطفا بنده در حال گذارم)
{اُه اُهو بزرگ شدی ها} (زندگی همینه دیگه )
یک نفر در من شکست و تازه تر شد کوله بارم
کوله بارخاطراتی که ( بِبَر من نمی خوامش)
{لوس نشو قهر نکن دیگه می رم آلبوم رو بیارم}
عکس مرگی کهنه و{ هی! این تویی وقتی که بچه...}
باز تکرار شکستن باز سایه در کنارم
مرد تر از من نشسته مرکز عکسی که من بود
مرکز دردی که من شد در گذار از روزگارم
این دفعه باید بلند شد بی خداحافظ...که رفتم
رو به تاریکی که سایه گم شود در خواب تارم
آه اینجا غرق نور و گرمِ گرم نه داغ داغ است
بو ی سوزش بوی وحشت , سوختن را دوست دارم
سایه می سوزد و من هم هیزمم در آتش او
روبه خاکستر شدن از سایه بودن در گذارم
و من خوبم خدا خوب است و ما خوبیم و دنیا بد
تمام واژه ها خوبند , خدا از خوبیش دم زد
خدا تصویری از من بود , میان قابی از پوچی
فلاش بک , زندگی , تکرار, خدا با وحشتش آمد
و من ترسیدم از بودن میان این همه خوبی
میان این همه تردید و ملعون ماندم و مرتد
خدا در من شکست و من خدایم را شکستم ..نه!
خدا گم شد برای من , خدا من را نمی یابد
خدا در جمع با من بود ولی من باز تنهایم
خدا جمعی از آنها بود , من اول شخصم و مفرد
خدا قایم شد و من هم نبستم چشم کورم را
شمردم از خدا تا خود : شمارش ...خستگی...ممتد
و من می گردم و گشتم و سرگیجه و گیجی ماند
که من می بازم این سر را , خدا این بار هم جر زد
تو احمقی اگرچه من احمق تر از تو ام
توخرتر از منی که دائم به سگ دوام
هی واق واق واقعه اصلا عجیب نیست
عر ....ارزشی نداشت سقوطم , که سیب نیست
آدم نمی شوم که شما خرترم کنی
شیطان شدم , رجیم , که خاکسترم کنی
در من بسوز , بسوزان مرا که سوزشت
تسکین دهنده تر است از عرض پوزشت
حوّا گرفته دلم را , هوا گرفته تر
من در سکوت ساکنم لطفا مرا نبر
چون بیخود است این همه هی های هوی ما
حی علی الفلاح , بیا تو به سوی ما
دنیا که برزخی است میان شک و سکوت
هذیان مسخره ای از تب.............تب سقوط
مشکوک و ساکتم که سکوتم رسیده است
سیبی رسیده که حوا , من را نچیده است
در این سکوت ساکنم لطفا مرا نبر
زنده به یاد زندگی , این مرگ مختصر
که من در تو گمم یا تو شبیه زندگی در من
درون پیله تنهایم به امیدی که شاید .....هی
بیا از پیله ها بگذر و من را در خودم بشکن
و تکراری است این بغضی که کهنه کرده دنیا را
سکوتش عصمتی مضحک و حرفش پوچ , مستهجن
و من ...گریه ندارد نه ! تمام زندگی این است
همین تکرار تکراری همین تکرار جان کندن
و گاهی اتفاقی نو و گاهی قطع این چرخه
ولی نه ! اشتباهی نو " من او را دیده ام قبلا "
و چرخ تیز این چرخه گذشت از روی من تا من
به رویم مرگ می پاشد کمی هم زندگی لطفا
پ .ن : این بیت یکی مونده به آخر بد جور رو اعصاب ملت راه می رفت
از اونجایی هم که ماخیلی تکریم ارباب رجوع و مهرورزی
و عدالت محوری و کابینه ی هفتاد میلیونی و از اینها هستیم
زدیم و عوضش کردیم
باز هم آزرد من را , باید او در من بمیرد
باید او با خاطرات تلخ و مستهجن بمیرد
من که او را کشته بودم , بیش از این قدرت ندارم
التماسی کهنه مانده : کاش... .او....لطفا ...بمیرد
کاش تنها مانده بودم , بی حضور آشنایی
فرق چندانی ندارد دوست یا دشمن , بمیرد
کاش این ولگرد کوچه , پوچ یاب بی سرانجام
دوره گرد هرزگی ها این سرِ بی تن بمیرد
جستجوی پوچ کوچه خط پایانی ندارد
کاش این روح شکسته قبل جان کندن بمیرد
خستگی را جار میزد با سکوتی نفرت انگیز
باز هم آزرد من را باید او در من بمیرد
سالهاست نحسی سیزده یقه ی زندگیمون رو گرفته ما هم در عوضش همه ی زندگی
رو کردیم دروغ سیزده
پ ن : این رو به عنوان نظر تو یه وبلاگ نوشتم
ولی دیدم میشه بعضی اوقات این جوری هم به روز ( شما بخونین اظهار فضل ) کرد
به هم دروغ می شدیم: که ما .....که شکل هیچکس
شما چه طور؟......ما هنوز نشسته ایم در قفس
چه لعنتی است این هوا , پنجره باز بسته شد
زمان دوباره خسته شد از این هوا , شک , هوس
و ما دوباره شکل هم , شکستنی است شکل تو
شکستنی شدیم ما , شما به شکل خود برس
مسیر بن بست , سفر ,و ما که باز گم شدیم
چرا نمانده اثری از جاده های پیش پس؟
و یک نفر که در قفس به یاد مرگ زنده بود
و یک نفر که می گذشت که می گذشت بی نفس
قصه ی کهنه ی شما چرا به سر نمی رسد
خبر دهیدغصه را که این خبر نمی رسد
خبر دهید این قفس باز نمی شود که هیچ
مرغ غریب و بی نوا به بال و پر نمی رسد
خبر دهید زندگی دوباره بازی است و باز
برنده ای ندارد و مرگ اگر نمی رسد
به خاطر بازی ماست و دیدن شکستنی
که خنده دار و مضحک است یا به نظر نمی رسد
مرگ بیا که زندگی بریده طاقت مرا
ثانیه های پر سکون ! چرا خطر نمی رسد؟
مرگ بیا که خسته ام از این همه نیامدن
مرگ بیا که کهنه ام , قصه به سر نمی رسد؟
All Rights Reserved 2005-2006 © yekasemanghoroob.MihanBlog.Com
Best Resolution : 1024 X 768